چندروز پیش رفته بودم خونه یکی از اقوام ، بچه 4-5 ساله ای دفتر نقاشی خودشو اورد. نقاشی های خوبی کشیده بود. هر صفحه ای رو که توضیح می داد، آخر توضیحش می گفت: «نه، این خوب نیست، یکی دیگه کشیده ام» ورق می زد و نقاشی بعدی خودش رو توضیح می داد. خیلی قشنگ و هوشمندانه هم توضیح می داد و بعد از توضیح هم می گفت: « نه، این خوب نیست!یکی دیگه کشیدم.» 7-8 صفحه رو این طور توضیح می داد...
به مادرش گفتم: چرا این امین شما این طوری مهر «باطل شد» پای هر ورقه اش می زنه؟! مادرش در جواب گفت: این بچه ما نابغه است! هر نقاشی که می کشه و پیش من میاره، برای اینکه متوقف نشه ، من بهش می گم: «نه، این خوب نیست! برو یکی دیگه بکش» اون هم میره یه نقاشی دیگه ای می کشه . وقتی اون نقاشی رو هم به من نشون میده، من بازم بهش میگم: «نه،این هم خوب نیست، برو یکی دیگه بکش!»
گفتم: اگر استخون های این بچه رو درون هاون سنگی می ریختی و می کوبیدی و خرد می کردی،ولی این حرف رو بهش نمی زدی بهتر بود! چون تو تمام قدرت روحی و روانی این بچه رو نابود کرده ای و اعتماد به نفس اونو نسبت به کارش سلب کردی!
ما معمولا کار بچه هامونو نمی پذیریم! به عنوان مثال می گم: هجده شدی؟! طفلک سعی خودشو هم کرده و بالاخره نمره اش هجده شده و برای اینکه به ما نشون بده ، با افتخار پیش ما اورده و می گه: نمره ام هجده شده. مادر جواب چی بهش می گیم؟! بهش می گیم باید بیست بشی، بچه من باید بیست بگیره!
روایتی از پیامبراکرم(ص) در این باره هست که می فرماید: خدا رحمت کند کسی که بچه اش را بر بِرّ و خوبی کردن کمک کند.راوی می گوید: عرض کردم با رسول الله (ص) چگونه کسی بچه اش را بر خوبی کردن کمک می کند؟حضرت فرمودند:«یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره» یعنی آن برنامه ای که در توانش است از او بپذیرد،ولی آنهایی که از طاقت و توانایی اش بیرون است نسبت به آن چشم پوشی کند.(اصول کافی،ج6،ص50)
پس به عنوان مثال؛ اگر ما بخواهیم بچه مونو با یک کسی که شاگرد اول یا تیزهوش بوده مقایسه بکنیم به فرزندمون جفا کردیم.بنابراین باید از فرزندمون به اندازه توان و ظرفیتش انتظار داشته باشیم.
این نکته خیلی مهمه که ما ره اورد سعی بچه هامونو بپذیریم. بچه 5ساله ما می خواد ظرف دوغ رو بگیره و سر سفره ی مهمانی بذاره،بهش می گیم: تو نمی تونی، ولش کن! دوغ هارو می ریزی و آبروم میره! و اگر هم به دستش بدیم و دوغ هارو هم بریزه ، می گیم:دیدی گفتم که نمی تونی! دیگه لازم نیست چیزی از من بگیری! اما راه سوم اینه که ظرف دوغ رو به دستش بدیم و البته گوشه ی اونو هم خودمون بگیریم، و به این صورت اونچه که برای بچه امون میسّره ، ازش بپذیریم.