كيفيت معراج پيامبر(ص)
بعضى از آنها يك هفته بعد
به مكه مىرسند؛ بعضى ديگر چند روز آينده به مسجدالاقصى مىرسند. مردم اينها را در ذهن سپردند كه نكند (نغوذبالله) پيامبرصلى الله عليه وآله خيالاتى شده
است؛ ولى طبق آن نشانههايى كه او داده بود (حتى نشانه بار شترها را مىداد كه مثلاً فلان كاروان كه دو سه روز ديگر به مكه مىرسد، بارش فلان چيز است) معلوم شد همه را پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله درست فرموده، پس اين ثابت مىكند
كه پيغمبرصلى الله عليه وآله طىالارض داشت. برخى اولياى الهى نيز داراى قدرت طى الارض هستند.
به هر حال روشن شد كه آيه اول سوره مباركه اسراء در مورد معراج نيست؛ بلكه موضوع آن سير زمينى است و بحث معراج نيز در سوره نجم مطرح شده است و همه مسلمانان، اصل معراج پيامبرصلى الله عليه وآله را قبول دارند.
پاسخ سؤال دوم اين است:
احاديث معراج فراوانند و خود يك كتاب مىشوند و از ميان آن احاديث مختلف، معراج به تواتر معنوى ثابت مىشود؛ اما كيفيت و جزئيات آن
با كمك مجموعه روايات و قرائن تا حدودى قابل تصور است.
در مورد كيفيت معراج، چهار نظر زير مطرح وجود دارد:
1. معراج پيامبرصلى الله عليه وآله با جسم بوده، همانگونه كه طىالارض پيامبرصلى الله عليه وآله با جسم بوده است و طبق اين نظر، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از مسجدالاقصى با اين جسم و روح، به طرف آسمانها بالا رفت و حقيقت بهشت و جهنم و نيز بيتالمعمور و بسيارى از اسرار الهى را مشاهده كرد.
2. معراج، تنها روحانى بوده و جسمانى بودن آن، امكان ندارد؛ زيرا از نظر قانون ماده، اگر سرعت بيش از حد باشد، جسم نمىتواند حالت عادى خود را حفظ كند؛ بلكه لازم است به شكل نور و يا به شكل ديگرى درآيد.
از اين اشكال، جوابهاى مختلفى داده شده، از جمله اين كه قوانين مادى كه تا به حال معلوم و ثابت شده، بخشى از قوانين عالم ماده است و زواياى مخفى فراوانى هنوز در علوم مختلف موجود است؛ به عنوان مثال، اخيراً فرضيهاى مطرح شده كه در ميان فضا، سياه چالها و تونلهايى وجود دارد
كه قوانين شناخته شده فعلى ماده، در اين تونلها حاكم نيست. اين تونلها از كهكشانى به كهكشان ديگر راه پيدا مىكنند و در واقع، نوعى ميانبر محسوب شوند و ممكن است راههاى ديگرى هم باشد و ما خبر نداشته باشيم.
بنابراين، جواب اين شد كه يكى از قوانين ماده، اين است كه جسم تحمل فشار و سرعت محدودى را دارد و ممكن است اين قانون فقط در شرايط خاص ثابت باشد؛ به طورى كه اگر شرايط عوض شود، مسئله، تفاوت كند.
اين مطلب با قرآن قابل تأييد است؛ آن جا كه مىفرمايد: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»؛ اسراء (17)، آيه 85.؛ «به شما از دانش، جز اندكى داده نشده».
بر طبق برخى روايات نيز بسيارى از دانشها هنوز باقى مانده كه با ظهور حضرت حجت(عج) به بشر عطا مىگردد.
در روايتى از امام صادقعليه السلام نقل شده كه علم، بيست و هفت حرف است و تمام آن چه تا به حال به وسيله پيامبران آمده، دو حرف مىباشد و مردم تا امروز بيش از اين مقدار را نداشتهاند و زمانى كه حضرت حجت ظهور كند، بيست و پنج حرف ديگر را روشن مىكند بحارالأنوار، ج 52، ص336، باب 27؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِعليه السلام قَالَ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً»..
شايد گفته شود كه در دعاى ندبه، عبارت اين است كه: «... وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلَى سَمَائِك... بحارالأنوار، ج 99، ص 104، باب 7. پيامبرصلى الله عليه وآله را با روحش به آسمانها عروج دادى»؛ پس معراج، روحانى بوده و نه جسمانى.
پاسخ: در بعضى متنهاى دعاى ندبه، كلمه روح وجود ندارد و فقط كلمه «بِهِ» است محمدبن المشهدى، المزار الكبير، ص 575 و بعضى از نسخ مصباح الزائر.؛ يعنى خود پيامبرصلى الله عليه وآله را عروج دادى كه ظهور در روح و جسم دارد و در بسيارى از كتابهاى دعا، مقابل يا بالاى كلمه «بروحه»، نسخه بدل «به» را نوشتهاند.
3. معراج پيامبرصلى الله عليه وآله مكاشفهاى بوده كه در مسجدالاقصى براى حضرت رخ داد و چيزى به اسم سفر، چه جسمانى و چه روحانى، نبوده و مقصود از سفر، همان طىالارضى است كه به سوى مسجدالاقصى رخ داده است؛
البته نه اين كه عروج روحانى يا جسم همراه با روح پيامبرصلى الله عليه وآله، محال باشد؛ بلكه مىپذيريم كه ممكن است؛ ولى پيغمبرصلى الله عليه وآله مىخواهد برود چه ببيند؟
آنچه مىخواهد ببيند، همين جا چشم دل او مىتواند باز شود و آن چه را كه خدا اراده كرده است، ببيند. پس در مسجدالاقصى و در بالاى آن صخره،
براى پيامبرصلى الله عليه وآله مكاشفه رخ داد؛ يعنى در حالت بيدارى يك لحظه چشم دل پيامبرصلى الله عليه وآله باز شد و تمام حقايق هفت آسمان را ديد و نيازى نبود كه پيامبرصلى الله عليه وآله برود به آن جا؛ بلكه آنها پيش پيامبرصلى الله عليه وآله حاضر شدند و اين مسئله، ربطى
به خواب و رؤيا ندارد؛ بلكه عين بيدارى و هوشيارى است كه در اصطلاح عرفان، به آن مكاشفه مىگويند؛ مثل آن قضيه كه راوى گفت: يابن رسول اللَّه! چه قدر امسال حجاج زيادند! حضرت تصرفى در ديدگان او فرمود و
آن شخص ديد كه بسيارى از آنان، حيواناتى هستند كه مشغول طوافند بحارالأنوار، ج 46، ص 261، باب 5، «قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لِلْبَاقِرِعليه السلام مَا أَكْثَرَ الْحَجِيجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِيجَ فَقَالَ بَلْ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِيَاناً فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِيراً فَقَالَ انْظُرْ يَا أَبَا بَصِيرٍ إِلَى الْحَجِيجِ قَالَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَكْثَرُ النَّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنَازِيرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ مِثْلُ الْكَوْكَبِ اللَّامِعِ فِي الظَّلْمَاء...».
كه اين را مكاشفه مىگويند.
4. مرحوم علامه طباطبايى نظر ديگرى دارد الميزان، ج 13 ص 34.. وى مىفرمايد: اصل معراج، قطعى است و هيچ مسلمانى در اصل معراج شك ندارد؛ آن هم نه يك بار؛
بلكه چند بار نيز اتفاق افتاده است؛ اما فهم رواياتى كه كيفيت معراج را بيان مىكنند، مشكل است. ممكن است آن چه پيامبرصلى الله عليه وآله از حقايق جهان هستى و بهشت و جهنم ديده، از طريق عروج جسمى نباشد؛ چنان كه تحليل معراج براساس ديدن حقايق در خواب و رؤيا نيز صحيح نمىباشد؛ بلكه چه بسا
از باب تمثّل و ديدن چشم باطنى و برزخى باشد؛ به طورى كه آن حضرت در بيدارى، ملكوت آسمانها و سدرةالمنتهى و بهشت و جهنم را با چشم برزخى و باطنى ديده باشند. بنابراين، طبق اين نظر، اصل معراج، قطعى است؛ ولى كيفيت آن براى ما معلوم نيست.
بايد توجه داشت كه با عنايت به قدرت مطلق خداوند متعال، معراج به صورت جسمانى و روحانى به آسمانها، مانع عقلى ندارد و با ظهور آيات سوره نجم نيز سازگار است ؛«....عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى. ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى. وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ. ثمَُّ دَنَا فَتَدَلىَ. فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينِْ أَوْ أَدْنىَ. فَأَوْحَى إِلىَ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى. مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى. أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ مَا يَرَى. وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى»؛ «... آن را (-(فرشته)-) شديد القوى به او فرا آموخت (-(سروش)-) نيرومندى كه (-(مسلّط)-) درايستاد؛ در حالى كه او در افق اعلى بود؛ سپس نزديك آمد و نزديكتر شد، تا (-(فاصلهاش)-) به قدرِ (-(طول)-) دو (-(انتهاى)-) كمان يا نزديكتر شد؛ آن گاه به بندهاش آن چه را بايد وحى كند، وحى فرمود. آن چه را دل ديد، انكار(-(ش)-) نكرد. آيا در آن چه ديده است، با او جدال مىكنيد و قطعاً بار ديگرى هم او را ديده است، نزديك سدرةالمنتهى». و همانطور كه اسراء و طىالارض
از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى، فراتر از قوانين عادى مادى مىباشد، معراج به آسمانها نيز مىتواند فراتر از قوانين مادى و طبيعى انجام
پذيرد؛ چنان كه براى حضرت سليمان نيز حركت در فضا امرى عادى بود ؛«وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ...»؛ «و باد را براى سليمان (-(رام كرديم:)-) كه رفتن آن بامداد، يك ماه، و آمدنش شبانگاه، يك ماه (-(راه)-) بود...»، (سبأ(34)، آيه 12).
و جا به جايى تخت بلقيس (ملكه سبا) در يك چشم بر هم زدن انجام پذيرفته است ؛«قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ...»؛ «كسى كه نزد او دانشى از كتاب (-(الهى)-) بود، گفت: «من آن را پيش از آن كه چشم خود را بر هم زنى، برايت مىآورم»، (نمل (27)، آيه 40).، به ويژه براى نشان دادن برترى پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله و ارتباط او
با نيروى غيبى پروردگار، انجام اين گونه امور خارقالعاده، مانند معراج جسمانى و روحانى به آسمانها قابل قبولتر است و از ظهور روايات
معراج نيز همين قول استفاده مىشود
به مكه مىرسند؛ بعضى ديگر چند روز آينده به مسجدالاقصى مىرسند. مردم اينها را در ذهن سپردند كه نكند (نغوذبالله) پيامبرصلى الله عليه وآله خيالاتى شده
است؛ ولى طبق آن نشانههايى كه او داده بود (حتى نشانه بار شترها را مىداد كه مثلاً فلان كاروان كه دو سه روز ديگر به مكه مىرسد، بارش فلان چيز است) معلوم شد همه را پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله درست فرموده، پس اين ثابت مىكند
كه پيغمبرصلى الله عليه وآله طىالارض داشت. برخى اولياى الهى نيز داراى قدرت طى الارض هستند.
به هر حال روشن شد كه آيه اول سوره مباركه اسراء در مورد معراج نيست؛ بلكه موضوع آن سير زمينى است و بحث معراج نيز در سوره نجم مطرح شده است و همه مسلمانان، اصل معراج پيامبرصلى الله عليه وآله را قبول دارند.
پاسخ سؤال دوم اين است:
احاديث معراج فراوانند و خود يك كتاب مىشوند و از ميان آن احاديث مختلف، معراج به تواتر معنوى ثابت مىشود؛ اما كيفيت و جزئيات آن
با كمك مجموعه روايات و قرائن تا حدودى قابل تصور است.
در مورد كيفيت معراج، چهار نظر زير مطرح وجود دارد:
1. معراج پيامبرصلى الله عليه وآله با جسم بوده، همانگونه كه طىالارض پيامبرصلى الله عليه وآله با جسم بوده است و طبق اين نظر، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله از مسجدالاقصى با اين جسم و روح، به طرف آسمانها بالا رفت و حقيقت بهشت و جهنم و نيز بيتالمعمور و بسيارى از اسرار الهى را مشاهده كرد.
2. معراج، تنها روحانى بوده و جسمانى بودن آن، امكان ندارد؛ زيرا از نظر قانون ماده، اگر سرعت بيش از حد باشد، جسم نمىتواند حالت عادى خود را حفظ كند؛ بلكه لازم است به شكل نور و يا به شكل ديگرى درآيد.
از اين اشكال، جوابهاى مختلفى داده شده، از جمله اين كه قوانين مادى كه تا به حال معلوم و ثابت شده، بخشى از قوانين عالم ماده است و زواياى مخفى فراوانى هنوز در علوم مختلف موجود است؛ به عنوان مثال، اخيراً فرضيهاى مطرح شده كه در ميان فضا، سياه چالها و تونلهايى وجود دارد
كه قوانين شناخته شده فعلى ماده، در اين تونلها حاكم نيست. اين تونلها از كهكشانى به كهكشان ديگر راه پيدا مىكنند و در واقع، نوعى ميانبر محسوب شوند و ممكن است راههاى ديگرى هم باشد و ما خبر نداشته باشيم.
بنابراين، جواب اين شد كه يكى از قوانين ماده، اين است كه جسم تحمل فشار و سرعت محدودى را دارد و ممكن است اين قانون فقط در شرايط خاص ثابت باشد؛ به طورى كه اگر شرايط عوض شود، مسئله، تفاوت كند.
اين مطلب با قرآن قابل تأييد است؛ آن جا كه مىفرمايد: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»؛ اسراء (17)، آيه 85.؛ «به شما از دانش، جز اندكى داده نشده».
بر طبق برخى روايات نيز بسيارى از دانشها هنوز باقى مانده كه با ظهور حضرت حجت(عج) به بشر عطا مىگردد.
در روايتى از امام صادقعليه السلام نقل شده كه علم، بيست و هفت حرف است و تمام آن چه تا به حال به وسيله پيامبران آمده، دو حرف مىباشد و مردم تا امروز بيش از اين مقدار را نداشتهاند و زمانى كه حضرت حجت ظهور كند، بيست و پنج حرف ديگر را روشن مىكند بحارالأنوار، ج 52، ص336، باب 27؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِعليه السلام قَالَ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً»..
شايد گفته شود كه در دعاى ندبه، عبارت اين است كه: «... وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلَى سَمَائِك... بحارالأنوار، ج 99، ص 104، باب 7. پيامبرصلى الله عليه وآله را با روحش به آسمانها عروج دادى»؛ پس معراج، روحانى بوده و نه جسمانى.
پاسخ: در بعضى متنهاى دعاى ندبه، كلمه روح وجود ندارد و فقط كلمه «بِهِ» است محمدبن المشهدى، المزار الكبير، ص 575 و بعضى از نسخ مصباح الزائر.؛ يعنى خود پيامبرصلى الله عليه وآله را عروج دادى كه ظهور در روح و جسم دارد و در بسيارى از كتابهاى دعا، مقابل يا بالاى كلمه «بروحه»، نسخه بدل «به» را نوشتهاند.
3. معراج پيامبرصلى الله عليه وآله مكاشفهاى بوده كه در مسجدالاقصى براى حضرت رخ داد و چيزى به اسم سفر، چه جسمانى و چه روحانى، نبوده و مقصود از سفر، همان طىالارضى است كه به سوى مسجدالاقصى رخ داده است؛
البته نه اين كه عروج روحانى يا جسم همراه با روح پيامبرصلى الله عليه وآله، محال باشد؛ بلكه مىپذيريم كه ممكن است؛ ولى پيغمبرصلى الله عليه وآله مىخواهد برود چه ببيند؟
آنچه مىخواهد ببيند، همين جا چشم دل او مىتواند باز شود و آن چه را كه خدا اراده كرده است، ببيند. پس در مسجدالاقصى و در بالاى آن صخره،
براى پيامبرصلى الله عليه وآله مكاشفه رخ داد؛ يعنى در حالت بيدارى يك لحظه چشم دل پيامبرصلى الله عليه وآله باز شد و تمام حقايق هفت آسمان را ديد و نيازى نبود كه پيامبرصلى الله عليه وآله برود به آن جا؛ بلكه آنها پيش پيامبرصلى الله عليه وآله حاضر شدند و اين مسئله، ربطى
به خواب و رؤيا ندارد؛ بلكه عين بيدارى و هوشيارى است كه در اصطلاح عرفان، به آن مكاشفه مىگويند؛ مثل آن قضيه كه راوى گفت: يابن رسول اللَّه! چه قدر امسال حجاج زيادند! حضرت تصرفى در ديدگان او فرمود و
آن شخص ديد كه بسيارى از آنان، حيواناتى هستند كه مشغول طوافند بحارالأنوار، ج 46، ص 261، باب 5، «قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لِلْبَاقِرِعليه السلام مَا أَكْثَرَ الْحَجِيجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِيجَ فَقَالَ بَلْ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِيَاناً فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِيراً فَقَالَ انْظُرْ يَا أَبَا بَصِيرٍ إِلَى الْحَجِيجِ قَالَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَكْثَرُ النَّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنَازِيرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ مِثْلُ الْكَوْكَبِ اللَّامِعِ فِي الظَّلْمَاء...».
كه اين را مكاشفه مىگويند.
4. مرحوم علامه طباطبايى نظر ديگرى دارد الميزان، ج 13 ص 34.. وى مىفرمايد: اصل معراج، قطعى است و هيچ مسلمانى در اصل معراج شك ندارد؛ آن هم نه يك بار؛
بلكه چند بار نيز اتفاق افتاده است؛ اما فهم رواياتى كه كيفيت معراج را بيان مىكنند، مشكل است. ممكن است آن چه پيامبرصلى الله عليه وآله از حقايق جهان هستى و بهشت و جهنم ديده، از طريق عروج جسمى نباشد؛ چنان كه تحليل معراج براساس ديدن حقايق در خواب و رؤيا نيز صحيح نمىباشد؛ بلكه چه بسا
از باب تمثّل و ديدن چشم باطنى و برزخى باشد؛ به طورى كه آن حضرت در بيدارى، ملكوت آسمانها و سدرةالمنتهى و بهشت و جهنم را با چشم برزخى و باطنى ديده باشند. بنابراين، طبق اين نظر، اصل معراج، قطعى است؛ ولى كيفيت آن براى ما معلوم نيست.
بايد توجه داشت كه با عنايت به قدرت مطلق خداوند متعال، معراج به صورت جسمانى و روحانى به آسمانها، مانع عقلى ندارد و با ظهور آيات سوره نجم نيز سازگار است ؛«....عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى. ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى. وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ. ثمَُّ دَنَا فَتَدَلىَ. فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينِْ أَوْ أَدْنىَ. فَأَوْحَى إِلىَ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى. مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى. أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ مَا يَرَى. وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى»؛ «... آن را (-(فرشته)-) شديد القوى به او فرا آموخت (-(سروش)-) نيرومندى كه (-(مسلّط)-) درايستاد؛ در حالى كه او در افق اعلى بود؛ سپس نزديك آمد و نزديكتر شد، تا (-(فاصلهاش)-) به قدرِ (-(طول)-) دو (-(انتهاى)-) كمان يا نزديكتر شد؛ آن گاه به بندهاش آن چه را بايد وحى كند، وحى فرمود. آن چه را دل ديد، انكار(-(ش)-) نكرد. آيا در آن چه ديده است، با او جدال مىكنيد و قطعاً بار ديگرى هم او را ديده است، نزديك سدرةالمنتهى». و همانطور كه اسراء و طىالارض
از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى، فراتر از قوانين عادى مادى مىباشد، معراج به آسمانها نيز مىتواند فراتر از قوانين مادى و طبيعى انجام
پذيرد؛ چنان كه براى حضرت سليمان نيز حركت در فضا امرى عادى بود ؛«وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ...»؛ «و باد را براى سليمان (-(رام كرديم:)-) كه رفتن آن بامداد، يك ماه، و آمدنش شبانگاه، يك ماه (-(راه)-) بود...»، (سبأ(34)، آيه 12).
و جا به جايى تخت بلقيس (ملكه سبا) در يك چشم بر هم زدن انجام پذيرفته است ؛«قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ...»؛ «كسى كه نزد او دانشى از كتاب (-(الهى)-) بود، گفت: «من آن را پيش از آن كه چشم خود را بر هم زنى، برايت مىآورم»، (نمل (27)، آيه 40).، به ويژه براى نشان دادن برترى پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله و ارتباط او
با نيروى غيبى پروردگار، انجام اين گونه امور خارقالعاده، مانند معراج جسمانى و روحانى به آسمانها قابل قبولتر است و از ظهور روايات
معراج نيز همين قول استفاده مىشود
منبع :سایت پرسمان
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:7 توسط مهرداد کرمی
|
ســــــــــــــــلام